تازه ها :

عضویت در خبرنامه
چاپ دانلود ارسال
در حاشیه مدح اصلاح طلبان در باب مرحوم ابراهیم یزدی:

هاشمی رفسنجانی: نهضت آزادی حتی استحقاق شعار «مرگ بر...»را ندارد/ میرحسین موسوی: نهضت آزادی برای آمریکایی ها خوراک تهیه می کند!

۱۲ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۴:۱۸ کد مطلب: 11049

خاتمی(خطاب به نهضت آزادی): " چه نقصی در کار شماست که فردی چون امیرانتظام، جاسوس و مزدور آمریکا تا سطح معاونت نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت بالا می‌آید –لابد امیرانتظام هم آمریکایی نیست...."

 

روز پنجشنبه، 9 شهریور ماه، پیکر مرحوم ابراهیم یزدی در تهران تشییع شد. در میان چهره های سیاسی حاضر در این مراسم این نام ها بیشتر از همه به چشم می آمدند:

عبدالله نوری، مرتضی الویری، محمدرضا خاتمی، مصطفی تاج‌زاده، سیدمحمود دعایی، محمد توسلی، محسن میردامادی، ابوالفضل قدیانی، نسرین ستوده، بهاره هدایت، حمیدرضا جلائی‌پور، عبدالله مومنی، آذر منصوری، احمد زیدآبادی، محسن آرمین، محمد سلامتی، محسن امین‌زاده، حبیب‌الله پیمان، فریده غیرت، هاشم صباغیان، عماد بهاور، غلامعباس توسلی

همان طور که روشن است، جدای از چهره هایی چون هاشم صباغیان، حبیب الله پیمان، غلامعباس توسلی، احمد زیدآبادی و عماد بهاور که به لحاظ تشکیلاتی وابسته به جریان نهضت ازادی و اصطلاحا ملی-مذهبی هستند، سایر چهره های معروف همه از اردوگاه جریان اصلاحات، به ویژه تشکیلات منحل شده  سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هستند(تاجزاده، آرمین، قدیانی، سلامتی و حتی الویری که سابقا عضو این تشکیلات بود).

البته سال هاست که خط ممیزه میان جریان افراطی اصلاحات(طیف مشارکت و مجاهدین انقلاب) با گروه اپوزیسیونی چون جریان نهضت آزادی از بین رفته است. از همان زمانی که در 25 مرداد 1386، در یازدهمین کنگره سازمان(منحله) مجاهدین انقلاب، مهمان ویژه آن مراسم، کسی جز مرحوم «عزت الله سحابی» نبود و بهزاد نبوی، عضو ارشد و میزبان آن مراسم، به صورت ویژه از سحابی مهمانداری کرد، این خط ممیزه رو به محو شدن گذاشت. گرچه سوابق «ابراز عشق» دو طرفه، به قبل تر از این تاریخ، یعنی به همان سال های اولیه دوران اصلاحات باز می گشت. برای مثال، در آستانه انتخابات مجلس ششم در سال 78، نهضت آزادی نام «هاشم آقاجری»، عضو مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب را در فهرست انتخاباتی خود گذاشت. همان زمان، حزب مشارکت باب مراوده و همفکری با نهضت آزادی را گشوده بود و روزنامه های وابسته به آن حزب(منحله) به تریبونی برای نشر مواضع ابراهیم یزدی، عزت الله سحابی، علی اکبر معین فر و سایر چهره های اصلی طیف ملی-مذهبی تبدیل شده بودند.

لیکن بعد از آن کنگره معروف بود که جریان مطبوعاتی متعلق به کارگزاران(با مدیریت محمد عطریانفر و محمد قوچانی)، نشریات خود را به تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم تفکرات بازرگان و نهضت آزادی و بازنگری در تاریخ انقلاب به روایت «ملی-مذهبی» اختصاص دادند.

هدی صابر، عضو شورای سردبیری ایران فردا، پس از انتخابات مجلس ششم، این گونه «بهزاد نبوی» را مدح کرد:

" بهزاد نبوی را بهترین نامزد برای ریاست مجلس می دانیم. کسی بهتر از ایشان وجود ندارد و هیچ قانونی برای این که رییس مجلس باید حتما روحانی باشد، وجود ندارد."

یا تقی رحمانی، دیگر عضو جریان ملی-مذهبی، بعد از بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب علیه قوه قضاییه، در تایید آن نوشت:

" نامه سازمان مجاهدین تشویق نمایندگان را در پی دارد و آن ها را که برخورد مناسب تری با روندهای ضداصلاحات کرده اند در برخوردها قدرتمندتر می کند؛ زیرا این سازمان دارای استراتژی است و در این نامه با اشاره به قضایای افشاری و سحابی تا حدودی با مساله خودی و غیرخودی رقیق تر برخورد کرده است."(کیهان 79/11/23)

اما مرور تاریخ سال های نه چندان دور نشان می دهد که از اتفاق، پایه گذار مفهوم «خودی-غیرخودی»، به نوعی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود که حال به مدح و ثناگوی نهضت آزادی تبدیل شده است.

ماجرا از این قرار بود که در تحلیلی که در اوایل سال ۷۰ در نشریه «عصر ما»، ارگان تئوریک سازمان مجاهدین انقلاب، منتشر شد، نیروهای سیاسی به دو دسته خودی و غیر خودی تقسیم می شدند. نیروهای خودی شامل کل نیروهای معتقد به ولایت فقیه و قانون اساسی معرفی می شدند که در چارچوب آن، چهار جریان تعریف شده بود: «راست سنتی» (موتلفه و گروه های پیرامونی)، «چپ جدید» (انصار حزب الله)، «راست مدرن» (کارگزاران سازندگی) و «چپ سنتی» (جریان خط امام که سازمان مجاهدین انقلاب را نیز دربر می گرفت). در مقابل، سایر نیروهای سیاسی، و مشخصا «نهضت آزادی»، به دلایل ایدئولوژیک، «غیر خودی» معرفی می شدند.

اما بد نیست مرور تاریخ را حتی به قبل تر از نیمه اول دهه هفتاد شمسی ببریم و به پاسخ این سوال برسیم که اعاظم جریان چپ انقلابی دیروز و اصلاح طلبان امروز، زمانی که از هر انقلابی ای، انقلابی تر بودند(یا چنین می نمودند)، در زمانی که در راس قدرت بودند، چه دیدگاهی نسبت به جریان به اصطلاح «ملی-مذهبی» یا همان نهضت آزادی داشتند.

سال 62، چند ماهی تا انتخابات مجلس دوم در 26 فروردین 63 باقی بود که نهضت آزادی سخن از آزادی انتخابات به میان آورد. سخنی که با واکنش گسترده انقلابیون مواجه شد. «میرحسین موسوی»، نخست وزیر وقت، در مصاحبه اختصاصی با روزنامه جمهوری اسلامی شعار تأمین آزادی انتخابات را در راستای تضعیف جبهه ها ارزیابی و از پررویی نهضتی‌ها اظهار تعجب کرد!

"بنده این اخطار را مجبور هستم بکنم که شعار تأمین آزادی انتخابات نمی تواند در هنگامه جنگ به عنوان وسیله ای جهت تضعیف جبهه ها به کار گرفته شود و واقعا بنده از این همه پر رویی متعجم!"

موسوی سپس طعنه ای سنگین به جریان نهضت آزادی زد:

"مسئله لیبرال ها روشن است؛ چون آنها یقین پیدا کرده اند که مردم بدان‌ها رأی نخواهند داد، برای امریکا غذا تهیه می کنند. ولی بنده به حضرات اطمینان می دهم که آنها اگر جرأت کنند خود را نامزد کنند،{تنها} رأی خود را خواهند داشت و ما آن را به مردم اعلام خواهیم کرد و اگر واقعا مردم به آنها رأی دادند، ما به این رأی احترام خواهیم گذاشت."

در همان فضا، قرار بر این شد که سمیناری با عنوان «سمینار تأمین آزادی انتخابات» در دفتر نهضت برگزار شود. طی نامه نهضت آزادی خبر برگزاری سمینار به اطلاع وزارت کشور دولت موسوی رسید.

مدتی پس از نامه نهضت آزادی به وزارت کشور، وزارت کشور دولت موسوی نظر مخالف خود را نسبت به برگزاری این سمینار اعلام کرد. وزارت کشور معتقد بود نهضت آزادی درصدد برگزاری سمینار نیست، بلکه می‌خواهد میتینگ برگزار کند و برگزاری میتینگ مستلزم اخذ مجوز بوده است و به همین خاطر هم برنامه اعلام شده را غیرقانونی دانست.

«مجید انصاری»، از شیوخ امروز اصلاح طلبان، در آن مقطع در صحن علنی مجلس، نهضتی‌ها را به خاطر قصد برگزاری میتینگ محکوم کرد. او گفت: "

"ته مانده‌ی این گروهک های وابسته چه از نظر فکری، چه از نظر سیاسی در کشور می بینیم که به بن بست کامل رسیده اند و برای شکست این بن بست مذبوحانه دست و پا می زنند. از برگزاری میتینگ گرفته تا استفاده از تریبون آزاد مقدس مجلس شورای اسلامی..."

«رسول منتجب نیا» نماینده دور اول مجلس، و از اعضای ارشد حزب اعتماد ملی، نیز در این مورد چنین گفت: "این هم مسئله سمینار نبوده بلکه برای هر عاقل و آگاهی روشن است که تصمیم بر برگزاری میتینگ بوده به نام سمینار."

اما در اظهارنظری مهم، مرحوم هاشمی رفسنجانی که در آن برهه، رییس مجلس بود، در خطبه های نمازجمعه در زمستان 62 با اشاره به نهضتی ها گفت:

" یک هجوم تبلیغاتی در داخل کشور ما شروع کردند و البته نمی خواهم بگویم آن‌هایی که این روزها این حرکت را کردند، امریکایی هستند؛ ولی در جهت خواست امریکاست. آمدند حرکت راه انداختند. یک مظلوم نمایی شبیه مظلوم نمایی امریکا در گرانادا و لبنان. آمدند گفتند که ما می خواهیم سمینار تأمین آزادی انتخابات درست کنیم. حالا ما هنوز 6، 7 ماه داریم تا برسیم به انتخابات. حالا که تبلیغات انتخابات نیست، آزادی انتخابات تامین نیست! آنها می خواهند تامین بکنند!"

و چنین ادامه داد:

"شماها می خواهید با بدنام کردن انقلاب با علامت گذاشتن روی انتخابات پیش ببرید. برادران به خدا ما مایلیم که با هم باشیم، کار بکنیم، دلیلش هم حسن نیت‌امان است که اول بار این حکومت را با همه چیزش دست شماها دادیم... حالا آمدید رسیدید به اینجا."

و سپس مرحوم هاشمی به صراحت، به کارشکنی های نهضت آزادی در جریان جنگ اشاره کرد:

" بچه های ما را این طور شهید و مجروح می کنند، باز هم صحبت از این می کنند که ایران جنگ طلب است. یک حمله تبلیغاتی. ما دیگر از داخل توقع نداریم و از دوستان دیروزمان و کسانی که نمی خواهیم در مقابل هم باشیم و می خواهیم با هم کار بکنیم توقع نداریم که این طور رفتار بکنند."

اما جالب این جا بود که مرحوم رفسنجانی در ادامه خطبه های آن روز تهران در واکنش به شعار «مرگ بر» نمازگزاران که متوجه نهضتی ها بود،  افزود:

"استحقاق مرگ را ندارند و من این حرف ها را جهت روشن شدن شما می گویم. من جزو دلسوزان اینها هستم. اینها سوابقی دارند و ما دلمان می خواهد تا آخر با ما باشند. اما من این را نصیحت می کنم به آنها به خانواده هایشان نصیحت می کنم که جلوی اینها را بگیرند. اینها دارند اشتباه می کنند. اینها کارشان به جایی می رسد که فردا محارب در مقابل جمهوری اسلامی قرار بگیرند. این جور که شروع کردند یعنی همه اش توطئه است. با توطئه آدم نمی تواند کار بکند."

 

اما رادیکال ترین جناح انقلابی در جریان موسوم به چپ در دهه 60، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود که همان گونه که گفته شد، در اوایل دهه 70 شمسی، در دسته بندی خود از گروه های سیاسی کشور، نهضت آزادی را در رده «غیرخودی» و «اپوزیسیون» دسته بندی کرده بود. به چند نمونه از اظهارنظرهای دو عضو ارشد این سازمان یعنی بهزاد نبوی و محمد سلامتی درباره نهضت آزادی در اواسط دهه 70 دقت کنید:

بهزاد نبوی/کیهان/18.11.74

" نهضتی ها در موقعی که قدرت را در دست داشتند از همه انحصارگرتر بودند. در تمام دوران حکومتشان یک نفر حزب اللهی را در مجموعه خود راه ندادند و فقط تیپ های جبهه ملی و منافقین را راه می دادند. عده ای از آن ها در شورای انقلاب دنبال این بودند که مسعود رجوی را شهردار تهران بکنند و وقتی ما راجع به این ها نظر منفی می دادیم می گفتند: شما می خواهید مسایل داخلی زندانتان را با آن ها تسویه کنید."

" ما نهضت آزادی را در سرنوشت انقلاب و نظام موثر نمی دانیم. مگر از سال 60 تا به حال چند نفر عضو جدید گرفته اند؟"

" هیچ کس قصد حذف مهندس بازرگان را از نظام نداشت. اما این اقایان خودشان را با یک جریان برانداز هم سرنوشت کردند؛ جریانی که کارش عناد با رهبری و نظام اسلامی بود. این آقایان بعد از شهادت 72 تن، از ترس مردم به نخست وزیری پناهنده شده بودند. در تظاهرات لایحه قصاص که قرار بود 30 خرداد اتفاق بیافتد، این آقایان هم همراهشان بودند که با آگاهی امام، عقیم ماند."

محمد سلامتی(دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی)/ روزنامه سلام/ 74/12/20

" نهضت ازادی در قبل از پیروزی انقلاب در حد توان در برابر رژیم ایستاد، اما متاسفانه در جریان جنگ تحمیلی به مرز «خیانت» رسید. امام هم دست رد به سینه آن ها زد."

حتی این مخالفت های سازمان با نهضت تا بعد از دوم خرداد هم ادامه داشت:

" نهضت آزادی از این مظلوم نمایی ها می کند که مطرح شود. نهضت آزادی نظام را که ایدئولوژی اسلامی بر آن حاکم است، یک حکومت ایدئولوژیک می داند و آن را قبول ندارد، لذا از نظر ما در قالب غیرخودی ها می گنجد؛ چون ان ها به این نظام معتقد نیستند. ته فکرش دنبال این است که حکومت دیگری به وجود بیاید. آن ها این نظام را که ایدئولوژی بر آن حاکم است(این ایدئلوژی در قانون اساسی هم هست) اصلا قبول ندارن. عملکرد و تحلیل هایشان این را نشان می دهد. این ها با تحلیل هایی که می دهند مشخص است که اصلا قانون اساسی و کلیت نظام را قبول ندارند. خودشان با صراحت این را می گویند."

سلامتی/ کیهان 78/11/4

" ما معتقدیم که باید نامه امام درباره گروه نهضت آزادی ملاک باشد، رهبری که همیشه دنیا را تحت تاثیر قرار داده. چه گونه ممکن است کسانی نظر ایشان را قبول نداشته باشند. نظر حضرت امام نسبت به عملکرد نهضت آزادی در اوایل انقلاب و در دوران جنگ بود. بهتر این بود که مسوولان این گروه در برابر حضرت امام لجاجت نمی کردند و گروه خود را منحل و در تشکل جدیدی فعالیت می کردند."

محمد سلامتی

اما در میان همه این اظهارنظرها، شاید سرمقاله معروف سیدمحمد خاتمی، مسوول وقت روزنامه کیهان در 16 مهرماه 1360، درپاسخ به نطق معروف مهندس بازرگان در دفاع از منافقین، از همه گویاتر و صریح تر باشد. در پایان، بدون هیچ شرح و تفسیری، مهم ترین قسمت های نوشته این چهره انقلابی پیشین و یکی از رئوس فتنه در روزگار کنونی را مرور می کنیم:

"آقای بازرگان! بسیاری از کسانی که امروز در همین دادگاه های انقلاب (که مورد اعتراض شمایند) تنها به خاطر دفاع از اسلام و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی، شب و روز زحمت می کشند، انسان هایی سرشار از عاطفه و رحمتند، اما مسئولیت اسلامی و تعهد انسانی شان و نیز فرمان خدا آنان را وا می‌دارد که قاطعانه در برابر آدم کشانی که موجودیت انقلاب و جمهوری اسلامی را به خطر انداخته اند بایستند و فساد را از ریشه بر کنند."

"وقتی که دولت موقت در اثر بینش ناسازگاش با محتوای انقلاب اسلامی و با سوءاستفاده از نام و اعتباری که به برکت اسلام و عنوانی که از رهبر انقلاب گرفته بود، راه آشتی دادن انقلاب سازش ناپذیر اسلامی با آمریکا را برگزید، وقتی طعن‌ها و لعن‌ها به جای اینکه متوجه آمریکا شود، نهادهای انقلابی و جوانان پرشور و دلسوزان به حال مستضعفان را هدف قرار داد، وقتی که فریاد برآمد که انقلاب به پایان رسیده است و امروز باید با ‌آرامش و متانت (!) و منطق دوراندیشی به سازندگی بپردازیم و ملاقات با برژینسکی نشان داد که کدام سازندگی و نظمی مورد نظر است، بسیار بودند جوانان پرشور ولی کم تجربه و اطلاعی که این مواضع را به مواضع اصلی انقلاب و رهبری عوضی گرفتند و گروهک های مفسد انحصار طلب ملحد یا التقاطی، با هیاهو چنان وانمود کردند که جمهوری اسلامی و دولت موقت عین یکدیگرند، و بدین وسیله توانستند بسیاری از این جوانان ساده دل را به سوی خود جلب و باکار مداوم، آنان را برای چنین روز تلخی آماده سازند..."

"مراد از آمریکایی بودن نحوه‌ای از دید و بینش است که به سادگی ابزار دست سیاست‌های توسعه‌طلبانه آمریکا می شود و به خاطر برخورداری از همین دید و بینش، جریانی که شما در راس آن قرار دارید همواره از مواضع ضد آمریکایی جمهوری اسلامی –البته با توجیهات گوناگون- اظهار نارضایتی و حتی مخالفت قولی و عملی کرده است و چه نقصی در کار شماست که فردی چون امیرانتظام، جاسوس و مزدور آمریکا تا سطح معاونت نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت بالا می‌آید –لابد امیرانتظام هم آمریکایی نیست- والا کسی نمی‌گوید که شخص شما با آمریکا سر و سری دارید. و نیز مراد از آمریکایی بودن،‌ انحصارطلبی دیوانه‌وار گروهک هایی است که چون هیچ پایگاهی در میان خلق ندارند، برای رسیدن به قدرت، به دامن بیگانگان می‌آویزند."

"برای این که بگوئیم کسی آمریکایی است ملاک آمریکایی بودن شناسنامه ای نیست بلکه حرکت در مسیر آرمان ها و خواسته های استعمار آمریکا ملاک است. ولی همین شخص امروز نه تنها بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی را آمریکایی نمی داند که در حمایت از فتنه گران 88 که خود نیز یکی از آن ها بود هر روز ناله سر می‌دهد!"

"آقای بازرگان از این که حتی در مجلس نمایندگان آزادی عقیده و بیان وجود ندارد سخت ابراز ناراحتی می کنند و راست هم هست ، دیگر گروهک های ملحد و منحرف و محارب نمی توانند آزادانه علیه نظام جمهوری اسلامی به لجن پراکنی بپردازند و زمینه براندازی را فراهم آورند دیگر نمی شود آزادانه به نهادهای انقلابی که بر ریشه خون هزاران شهید ایستاده اند تاخت و تاز نمود و دیگر آزادانه نمی توان اذهان مردم را مشوب نمود و آزادانه از اعدام رذل ترین سرسپردگان رژیم شاه چون هویدا برآشفت."

 

 


نام:                       

پست الکترونیک: 
نظر شما:  

نظر سنجی

به نظر شما حقوق ۲۴ میلیونی برای مدیران حال حاضر کشور عادلانه است؟
بله،حقشان است
خیر،خیانت است