تازه ها :

عضویت در خبرنامه
چاپ دانلود ارسال

لبخندهای پشت خاکریز/ علیرضا کیهانپور

۱۴ تير ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۶:۴۲ کد مطلب: 10564

قصد داریم از این پس به گوشه ای از جنبه های کمتر پرداخته شده حماسه سازان گردان فجر بپردازیم.

 

 با لبخند شهدا 

 بیشتر بچه های تیپ المهدی(عج) او را می شناختند و از رشادت ها و شجاعت هایش تعریف می کردند، اما شناخت همه از او خیلی جزئی بود. همیشه یک لباس غنیمتی خدمه تانک عراقی ها به تن داشت، با یک جیپ غنیمتی وارد محوطه می شد و در چادرش که گوشه مقر، دور از همه قرار داشت مستقر می شد. بچه های تیپ به او می گفتند «نیروی مستقل تیپ». همین نیروی مستقل تیپ، در تمام محور های تیپ، هر جا که درگیری بود حضور داشت. از هر خط و از هر نقطه ای که تیپ حضور داشت، می رفت به دشمن ضربه می زد و بر می گشت. خلاصه این نیروی مستقل تیپ یکه و تنها امان عراقی ها را بریده بود.

 روزی علی رضا به چادر بچه های فسا آمد و پس از کلی حرف گفت تصمیم دارد با جمعی از رزمندگان که مایلند در سخت ترین و خطرناک ترین مأموریت ها شرکت کنند و تاپایان جنگ در جبهه بمانند، گردانی را تشکیل بدهد. 
تشکیل گردان کمی طول کشید، اما وقتی گردان علیرضا تشکیل شد، شد یکی از پرآوازه ترین گردان های دوران مقدس، گردان همیشه سرافراز فجر. گردانی که سرداران شهید، علیرضا کیهان پور، جلیل اسلامی، مرتضی جاویدی و محمد زضا بدیهی آن را فرماندهی کردند. 

 علیرضا در حفظ بیت المال بسیار جدی و کوشا بود. عملیات «رمضان» تازه تمام شده و تیپ ما در پاسگاه زید مستقر بود. علیرضا شب ها به خط می زد و وسایل باقی مانده در میدان نبرد رمضان را به عقب منتقل می کرد؛ تیربار تانک، دوربین و وسایل قابل استفاده دیگر. 
یک شب در کنار یک میدان مین، یک کامیون ایرانی دید که لاستیک هایش ترکیده و همان جا رها شده است. با کمک چند تا از بچه ها، شب های متوالی لاستیک های آن را باز کرده، به عقب می آوردند و پس از پنچر گیری، دوباره آن را به کامیون منتقل می کردند. بالاخره یک شب جلو چشم عراقی ها کامیون را از کنار خط عراقی ها به عقب کشید.
بار دیگر یک آمبولانس که چند شهید در آن بودند را در میدان مین گرفتار دید. کار خطر ناکی بود، هم میدان مین بود هم در چشم عراقی ها. اما این ها چیزی نبود که دست و پای علی رضا را ببند. آن آمبولانس و شهدا را هم شبانه به عقب کشید.
وقتی خطی را خالی می کردیم، همه چیز را بر می داشت حتی گونی هایی که پر از خاک بود. حتی گونی های دستشویی صحرایی را. وقتی همه می رفتند، یکی یکی گونی های خاک را خالی می کرد و با خود به عقب می آورد، می گفت: «بیت الماله، حیفه!»

 همیشه آرزو می کرد هنگام شهادت سلول های بدنش با مولکول های هوای یکی شود و جسمی از ایشان باقی نماند. می گفت: «من شرمنده ام که آقا اباعبدالله(ع) بدنش تکه تکه باشد و من با بدنی سالم به خاک سپرده شوم.»
شب شهادت، غسل شهادت کرد و پس از نماز شب و راز و نیاز با پروردگار، پلاک و نشانی ها را از خود جدا کرد و گفت: «من به جائی می روم که به هیچ چیز نیاز ندارم، تنها خدا مرا بشناسد برایم کافی است.»
جهت آخرین شناسایی های والفجر1 به خط دشمن زده بودیم. کار که تمام شد علی رضا راه را به ما نشان داد و ما را راهی کرد. در برگشت وقتی از میدان مین عبور می کردیم پای علی رضا روی مین منوری رفت. در یک آن میدان مین مثل روز روشن شد. تیر و خمپاره بود که به سوی علی رضا شروع به باریدن کرد. سیل تیرها علیرضا را با خود برد. همانطور که خودش می خواست، بی نام و نشان.


 هدیه به شهید علی رضا کیهان پور صلوات- شهدای فارس
 تولد: 7/10/1338 – فسا
سمت: فرمانده گردان فجر، لشکر 33 المهدی(عج)
شهادت: 20/1/1362 – والفجر 2

 


نام:                       

پست الکترونیک: 
نظر شما:  

نظر سنجی

به نظر شما حقوق ۲۴ میلیونی برای مدیران حال حاضر کشور عادلانه است؟
بله،حقشان است
خیر،خیانت است