تازه ها :

عضویت در خبرنامه
چاپ دانلود ارسال

ماجرای خواستگاری و شهادت شهید رحمان حفاریان

۱۱ تير ۱۳۹۶ - ۱۴:۱۱:۴۰ کد مطلب: 10552

ماجرای خواستگاری و شهادت شهید رحمان حفاریان خواندنی است.

 

با لبخند شهدا

 در جلسه خواستگاری رک و راست به من گفت: «تو باید خود را برای زندگیی آماده کنی که جای مشخصی ندراد.تا زمانی که من زنده هستم و جنگی وجود دارد، نمی توانم یک جا زندگی کنم و تو از الان باید خود را آماده کنی، همه چیز را فراموش کنی جز فداکاری، گذشت و ایثار زینب گونه!»
ادامه داد: «با توجه به اینکه خودت فرزند شهید هستی باید آمادگی همسر شهید شدن در آینده نه چندان دور را هم داشته باشی، بدان اگر صبر کردی من هم در سنگر در لحظات حساس جنگ تو را دعا خواهم کرد.»
فردای آن روز برای مراسم عقد به منزل امام جمعه رفتیم. آقا به رحمان گفت: «قرآن را باز کن و یک آیه بخوان. رحمان قرآن را باز کرد این آیه آمد:« ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء و عند ربهم یرزقون» از همان لحظه که رحمان این آیه را تلاوت کرد، فهمیدم زندگی با این مرد خیلی طولانی نخواهد بود که رزق و روزی او در جوار پروردگارش گسترده است.

 شنیده بودم عملیاتی صورت گرفته و تعدادی از گل های کشور پر پر شده اند. دلم شور رحمان را می زد. رفتم ساختمان تعاون سپاه. خیلی شلوغ بود، یکی سراغ برادر را می گرفت، دیگری سراغ همسر و یکی هم سراغ پدر را. رفتم سمت اتاق مسئول تعاون و گفتم: «می خواهم از رحمان حفاریان سراغ بگیرم.»
- «چه کاره ایشان هستید؟»
- «از آشنایان هستم.»
- «ایشان شهید شده اند، اما جنازه ایشان مفقود شده!»
یخ کردم. همانجا وا رفتم. یکی از بچه های سپاه من را شناخت. برای اینکه آرامم کند،گفت: «نگران نباشید، خبر شهادت رحمان شایعه است، شاید هنوز زنده باشد.» 
با اشک گفتم: «من می دانستم، مدت هاست منتظر شنیدن خبر شهادت رحمان هستم.»
شهادتش را حاج محمود ستوده به چشم دیده بود. جنازه اش هم پس از 12 سال دوری بازگشت.

 هدیه به شهید رحمان حفاریان صلوات - شهدای فارس
 
تولد: 20/5/1341
سمت: معاون گردان- لشکر 33 المهدی(عج)
شهادت: 12/12/1362 - جزیره مجنون، عملیات خیبر


نام:                       

پست الکترونیک: 
نظر شما:  

نظر سنجی

به نظر شما حقوق ۲۴ میلیونی برای مدیران حال حاضر کشور عادلانه است؟
بله،حقشان است
خیر،خیانت است