تازه ها :

عضویت در خبرنامه
چاپ دانلود ارسال

رقص شمشیر راهزنان و استقامت در کاروان جمهور

۱۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۳:۳۴:۵۲ کد مطلب: 10372

وحید جلیلی مقارن اعلام نتایج انتخابات شورا ها و ریاست جمهوری، تحلیلی تفصیلی از انتخابات ارایه کرد.

وحید جلیلی به دعوت تشکل مردمی "فتیه" در مشهد شنبه (سی خرداد96)؛ مقارن اعلام نتایج انتخابات شورا ها و ریاست جمهوری، تحلیلی تفصیلی از انتخابات ارایه کرد که متن ویراسته آن را می خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

«اَلَّذینَ جاهَدوا فینا لَنهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»

اگر اجازه بدهید چون دوستان هنوز از شوک در نیامده‌اند! نگاهی از بیرون به انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری بیندازیم.

دوازدهم، پرشکوه است

یادم هست در سال 58 یا 59 در سلمانی "ممدآقا" در بیست‌متری طلاب، بحث این بود که شش ماه دیگر تمام است، نظام شش ماه دیگر نخواهد بود! خلاصه این شش ماه شد شش سال و الان نزدیک چهل سال شده و عده‌ای نگران بودند و عده‌ای مشتاق که جمهوری اسلامی... . اشرار زیادی در این آرزو مردند که هفته دیگر، ماه دیگر، سال دیگر جمهوری اسلامی از بین می‌رود!

و دیروز، انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری  هم برگزار شد.همین دوازدهمش خیلی باشکوه است.و دقیقا در همین روز ترامپ،  شتافت به عربستان.این هم پایان تاریخ!

1789 دو اتفاق در دنیا می‌افتد؛ یکی انقلاب کبیر فرانسه است، دیگری شکل‌گیری نظام آمریکا؛ مجموعه بحث‌هایی که تحت عنوان رنسانس و نگاه اومانیستی به عالم و نگاه سکولار به مناسبات زندگی آغاز شده بود، در این مقطع از قرن هجدهم به صورت سیاسی خاص خودش رسید و این دو اتفاق، آغاز یک جریان جدیدی در فلسفه قدرت در دنیا بود.

نزدیک 250 سال می‌گذرد و لیبرال‌ها ادعا کرده‌اند که لیبرالیسم؛ پایان تاریخ است و بعدش هیچی نیست!حالا سال 2017 است، آقای ترامپ به عنوان نماینده لیبرال‌ترین دولت جهان و نماد بیش از دویست سال تلاش برای تحقق لیبرالیسم، اولین سفر خارجی‌اش را به چه کشوری می‌رود؟ کشوری که یک قبیله اداره‌اش می‌کند!

مدرن‌ترین رییس جمهور جهان، مشتاقانه به آغوش بَدوی‌ترین حکومت دنیا! می‌رود و چه دل و قلوه‌ای به هم می‌دهند و می‌گیرند. جای لیلی و مجنون و رومئو و ژولیت خالی!  این هم پایان تاریخ!

همین یک تصویر کافی است که تحلیل  روشنی را از جهان، دو و نیم قرن بعد از انقلاب فرانسه و تأسیس آمریکا به ما بدهد.میزبان ترامپ، رییس قبیله‌ای است که مردم کشورش تفاوت صندوق رأی و کندوی عسل را نمی‌دانند!، یعنی در عمرشان یک بار هم حضور در یک انتخابات سیاسی را تجربه نکرده‌اند. کشوری که خانم‌ها در آن اجازه رانندگی ندارند.

حکومتی که مخالفان سیاسی‌اش را با شمشیر گردن می‌زند و همین حکومت، بهترین، صمیمانه‌ترین و گرم‌ترین روابط (نه فقط روابط سیاسی، بلکه روابط خانوادگی) را با دولتمردان لیبرال و مدرن جهان دارد و بالعکس آنها هم بهترین روابطشان را با این‌ها دارند.با همان شمشیری که گردن مخالفان سیاسیشان را می زنند با رفقای لیبرل و مدرنشان می رقصند.  همان شمشیری که سر شیخ نمر را از تن جدا کرده طلا اندود می شود و ترامپ در قهقهه پس از رقص باافتخار به عنوان هدیه قبولش می کند.اولین سفر خارجیِ ترامپِ لیبرال و مدرن ؛  همزمان است با انتخابات ما.

جالب این است که هر دوی این‌ها؛ هم آقای ملک سلمان و هم آقای دونالد ترامپ اعلام می‌کنند که مقابله با جمهوری اسلامی دستور کار اصلی اجلاس ریاض است! در این دنیای اشباع شده از ریاکاری، باید هم؛ این جمهوری متفاوت با لیبرالیسم و این  اسلام متفاوت با سعودی مسئله ساز شود. چرا چنین کینه‌ای، و به تعبیر قرآن "غیظ"ی از جمهوری اسلامی در دل این ریاکارها است؟

نکته‌اش این است که جمهوری اسلامی یک الگوی مستقل را به رخ کشیده که همه این‌ها را دچار چالش کرده  است. این خیلی قابل توجه است که دو سر تحجر و تجدد؛ راهزنان ِ بدویت مدرن و مدرنیت بدوی ؛ علیه جمهوری اسلامی متحد شده اند و نزدیکی ماهوی شان آشکار شده است.

هر انتخاباتی در ایران،  نخبگان و توده‌های این‌ها را مسئله‌دار می‌کند که در دوقدمی ما، ایران که تا چهل سال پیش پادشاهی بود، سی و ششمین انتخاباتش را برگزار می‌‌کند؛ ، با خودش می‌گوید، چرا یک قبیله باید بر ما حاکم باشند؟چرا من هیچ نقشی در تعیین سرنوشت کشورم نباید داشته باشم؟!

از این‌ها شما بگیرید تا لس‌آنجلس و واشنگتن و نیویورک؛ نگاه می‌‌کنند و می‌بینند، انتخاباتی که در ایران برگزار می‌شود از جهت آزادی بیان، از جهت نقد بی‌رحمانه و صریح، از جهت رقابت شدید و جدی (تا لحظه آخر هیچ کسی نمی‌داند، چه کسی برنده می‌شود) نه تنها از هیچ‌یک از انتخابات‌های غرب کم نمی‌آورد، بلکه از بیشتر آن‌ها جلوتر است. در بعضی از امور مانند درصد مشارکت، ما از آن‌ها بالاتر هم هستیم، مشارکت در آمریکا 55 درصد است و ما 73 درصد.

کشوری که چهل سال است مدام دارند علیه‌اش تبلیغات می‌کنند که این‌ها مخالف دموکراسی‌اند، این‌ها مستبدّند، دیکتاتوری‌اند. از این منظر نگاه کنید، باید هم رییس قبیله مدرن، سراسیمه برود توی بغل این قبیله و بگوید جمع شویم، یک غلطی بکنیم، یک خاکی بر سرمان بریزیم.غرب؛ چه می توانست که نکرد؟!

حدود چهل سال است که جمهوری اسلامی به وجود آمده و غرب و سرسپردگانش در منطقه کوچک‌ترین همدلی و همکاری با جمهوری اسلامی نداشته‌اند و برعکس هر آن چه که از دستشان بر می‌آمده، علیه ایران به کار برده‌اند. یعنی یک نفر بیاید ادعا بکند، غرب می‌توانست یک کار علیه ایران بکند و نکرد، بدتر از بمباران شیمیایی مناطق مسکونی که نداریم؟ (در حلبچه و سردشت) تا این حد غرب و صدام با هم همکاری کردند، تا  زدن هواپیمای مسافربری و... .هیچ کار نظامی و سیاسی و اقتصادی و تبلیغاتی نماند که انجام نداده باشند. یک گرگ خونخوار وحشی مانند صدام را هشت سال به جان این جمهوری انداختند علاوه بر آن فشارهای سیاسی، تحریم و تبلیغات عجیب و غریب، و پروپاگاندا علیه ایران ... .

هیچ کمکی که نکردند، تمام توطئه‌هایشان را هم به کار گرفتند، اما جمهوری اسلامی نابود که نشد، هیچ، تضعیف که نشد، هیچ، روز به روز هم قدرتمندتر شد.امروز جمهوری اسلامی در جهان اسلام و در منطقه اوّلا  امن‌ترین کشور است؛ از عربستان گرفته تا ترکیه تا افغانستان و عراق، هیچ کشوری با امنیت ایران نداریم.مردم‌سالارترین کشور منطقه است؛ معیارهای دموکراسی در ایران در تراز جهانی است، پهلو به پهلوی همه مدّعیان می‌زند.نقش تعیین‌کننده و حذف‌نشدنی در معادلات منطقه‌ای و جهانی دارد.پیشروترین در علم و فنآوری؛ هسته‌ای، هوافضا، نانوتکنولوژی، موشکی، حتی در بعضی از این‌ها در رده جهانی است و جزو هفت، هشت کشور اول دنیا است.

فقط هم بحث‌های صنعتی‌اش نیست، حتی در هنر و سینما برجسته‌تر و بالنده‌تر از اغلب کشورها است؛ (مقایسه کنید باکارنامه سی چهل  ساله  سینمای ضعیف و سخیفِ دوران طلاییِ ارتباط با غرب در ایرانِ اعلیحضرت)

از این منظر نگاه بکنید به جمهوری اسلامی و به انتخابات.صدها سال دین منهای سیاست را تبلیغ کردند....صدها سال است در دنیا دارند تبلیغ می‌کنند که : سیاست ؛منهای دین و دین؛  منهای سیاست ! چقدر غربی‌ها و غربزده‌ها تلاش کردند؟

حالا این انتخاباتی که مثلا ما دلمان ازش خون است، دعوا بر سر چی بوده است؟ چهار تا نامزد بودند، دو تا آخوند و دو تا تحصیل‌کرده علوم مدرن، یکی تحصیل کرده فرانسه و دیگری در دانشگاه داخلی. الان آن دو نفر روی هم هفتصد هزار رأی آوردند و دو آخوند یکی فقط شانزده میلیون! و دیگری 23 میلیون! دویست سال است دارند می‌گویند دین منهای سیاست و سیاست منهای دین، حالا بیش از چهل میلیون نفر آمدند یکی می‌گوید آن روحانی سید خوب است، دیگری می‌گوید آن روحانی دیگر خوب است! کجا رأی گرفته‌اند؟ در چند هزار مسجد.

از منظرجهانی و بیرونی نگاه کنید! صدها سال است متفکّران‌شان، نخبگان‌شان ، نظریه‌پردازان‌شان، ارتش‌ها  و تانک‌ها و دولتهایشان ، همه و همه در غرب بسیج شده‌اند که اثبات کنند: "دین منهای سیاست و سیاست منهای دین"! و این‌ها را از هم جدا بکنند، بعد؛ جهانیان می‌بینند در جمهوری "اسلامی" با این اوصاف که گفتیم و آن همه فشارهایی که گفتیم: عجب نظامِ آزادی و عجب مردم سالاریِ جدّی، رقابتی و پرشوری!

انتخابات 88 و تأثیرش در شروع بیداری اسلامی

سال 89 در مسجد صنعتگران گفتم  و منتشر هم شد که انتخابات 88 ایران ظرفیت این را دارد که به یک مطالبه‌ی وسیعی در جهان اسلام و در کشورهای اسلامی بینجامد. از شانس ما  هفته‌ی بعدش بیداری اسلامی شروع شد! بنده بر اساس تحلیل گفتم چشم برزخی که نداشتیم!

تحلیلم این بود که چون آنها می‌خواستند آقای احمدی‌نژاد را تخریب کنند انتخابات 88 را خیلی خوب منعکس کردند، فحش‌ها و انتقادات تند این‌ها را در سطح جهانی بازتاب دادند. این اثر عکس داشت، یعنی هیچ انتخاباتی به اندازه‌ی 88  منعکس نشده بود. البته خوب تکنولوژی‌های ارتباطاتی هم گسترش پیدا کرده بود. معلوم است وقتی در جهان عرب اینها منعکس شد، گفتند شما که می‌گفتید جمهوری اسلامی استبداد است، دیکتاتوری است، کسی جرأت ندارد حرف بزند ...، عجب نظام آزادی، عجب دموکراسی پرشور جدّی‌ای! به شدت تأثیر گذاشته بود در منطقه.

و یک دلیلِ اینکه در سال 88 آن‌طور بازی را به هم زدند، همین بود، از این می‌ترسیدند. خدا لعنت کند، فتنه گرانی  را که از نفهمی‌شان، یا قدرت پرستی‌شان، یا حسادتشان، یا هر اسمی که می‌خواهید روی این رذالتشان بگذارید، که اگر آن بازی اتفاق نمی‌افتاد، خیلی بیش از این‌ها آن انرژی که در جهان اسلام آزاد می‌شد، به نتایج خیلی بالاتری می‌توانست برسد.

انتخابات 96 یک مدل کامل مردم‌سالاری شد

انتخابات دیروز از این جهت مزیت‌های انتخابات 88 را دارد.در سال 88 شما اولا یک دموکراسی رقابتی جدی و بی‌تعارف را به رخ جهان کشیدید.ثانیا یک دولت با یک رأی خیلی خوب، حالا آن دفعه 63 درصد، این بار 57 درصد، یک دولت مستقر منبعث از آراء مردم با رأی خوب و مقتدر،ثالثا یک اپوزسیون قوی قانونی، که سیزده میلیون رأی داشتند، یعنی پازل سیاسی نظام تکمیل شده بود:

مشارکت بالا(بالای هشتاد درصد ) ؛دولت قوی ( با 63 درصد رأی) و اپوزسیون قانونی قدرتمند ( با حدود پانزده میلیون رأی)، یک نظام ایده آل درجه یک! که آمریکایی‌ها و فتنه‌گرها با آن آشوب‌ها انرژی‌اش را هدر دادند؛ امروز هم همین اتفاق افتاده است و به معنای واقعی جمهوریت را به رخ کشیده است.

بعضی بچه‌ها پیام‌های آقا را که می‌خوانند، با خودشان می‌گویند: آقا دارد چه می‌گوید، می‌گویند دل ما خون است یا بعضی می‌گویند قربان دل خون آقا بشوم! این پیام تبریک چیست، دیگر باید شیعه تقیه کند!نه آقا، این چیزهایی که آقا می‌گوید از سر صدق می‌گوید، چرا؟چون با یک غوره سردی‌اش نمی‌کند و با یک مویز گرمی‌اش کند، چون سعه‌ی صدر و بصیرت دارد. بصیرت نه به معنای کلیشه‌ای و بی‌رمقی که بعضی از ما استفاده می‌کنیم.

خوب این یک منظر؛ که از بیرون نگاه کنیم و دلمان آرام بگیرد که اتفاق مثبتی افتاده است؛ این چیزی که آقا امروز در پیامشان آوردند، ایشان با صدق صحبت می‌کنند با مردم، آقا از بالا می‌بینند، وقبلا هم گفته بودند برای من اصل؛  مشارکت است.

جمهوریت و سبک زندگی انقلابی

خوب، حالا بیاییم از منظر داخلی یک مقدار نزدیک‌تر نگاه کنیم.از نزدیک که نگاه می‌کنیم -بنده شخصاً حسّ خودم را دارم می‌گویم-، من وقتی که می‌بینم یک همشهری و هم‌وطنم ذیل پرچم جمهوری اسلامی دارد هورا می‌کشد و اظهار خوشحالی می‌کند که کاندیدایش برنده شده است، از ته دلم خوشحال می‌شوم اگر چه دارد به من چنگ و دندان نشان می‌دهد و  می‌گوید حالتان را گرفتیم!

این فرق ماهایی است که برایمان اصل نظام فراتر از دعواهای سطوح بعدی، ارزش دارد و موضوعیت دارد. ممکن است مثلاً بگویم اگر کاندیدای ما رأی می‌آورد بهتر می‌شد، خوشحال‌تر می‌شدیم و حتی ناراحت باشیم از این‌که مثلاً چرا آن فرصت بهتر به وجود نیامد و ... . ولی واقعاً آن جنبه‌ی دیگرش هم برایم مهم است.

شما الان نگاه کن ذیل نظام مقدس جمهوری اسلامی؛  بیست و سه، چهار میلیون آدم، شاد و خوشحال هستند. احساس قدرت می‌کنند، احساس آزادی انتخاب دارند. این خیلی ارزشمند است. والله اینها ارزشمند است.

این را شهدای ما آوردند. هزاران سال بر این ملت گذشت هزاران سال، یک روز، دو روز، ده سال، صد سال و پانصد سال نیست. هزاران سال بر این ملت گذشت؛ این ملت آدم حساب نمی‌شدند. شما با یک چنین ملتی طرف هستید، یک چنین حافظه‌ی تاریخی دارند، یک چنین سابقه‌ی ذهنی دارند. نهادینه شده است مظلومیت در این‌ها. چه کسی آمد به این‌ها آزادی انتخاب داد؟ این افتخار ما است یک سید شیعه‌ی مرجع تقلید مجاهدی آمد، او گفت «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد و به ملت ما حق انتخاب داد.

شاهان در این مملک چه می‌کردند، از شاپور ذواالاکتاف بگیرید تا ناصرالدین شاه قاجار و رضاخان و ...  بعضی وقت‌ها تاریخ را ورق بزنیم. چه جنایاتی می‌کردند! العیاذ بالله خدایی می‌کردند روی زمین.الان ملت آزاد است، این ارزشمند است. والله باید اشک شوق ریخت برای این. مخصوصا وقتی که با این گستردگی اتفاق می‌افتد. فقط شمال تهران رأی ندادند که. امروز هم آقای روحانی در پیامش می‌گفت. در روستاهای الیگودرز والشتر هم، ایشان و رقبایشان رأی دارند.

این خیلی قیمت دارد که آحاد مردم به شکل برابر حق رای دادن و مشارکت در تعیین سرنوشت دولت را دارند.آن بحث‌های دیگر به جای خودش،(در وقتش از خجالت دولت هم در می آییم ) اما می‌خواهم بگویم این باید جزو سبک زندگی ما بشود که از خوشحالی مردم خوشحال بشویم. یکی از ارکان سبک زندگی انقلابی این است که از خوشحالی توده‌ها زیر بیرق جمهوری اسلامی خوشحال بشود، اگر چه به خلاف نظر او رأی داده باشند. اگر چه از یک جهت دیگرش ناراحتی داشته باشد. این باید بشود جزو سبک زندگی انقلابی ما.

شما فکر کنید این انرژی که در جامعه‌ی ما آزاد شد، همین احساس آزادی که مردم کردند، این خیلی دستاورد بزرگی است. می‌خواهم بگویم این خیلی فرصت مهمی است که باید از این فرصت استفاده کرد. اگر با نگاه فرصت‌محور نگاه نکنیم، این فرصت‌ها از دست می‌روند. شکر این نعمت را نمی‌توانیم به جا بیاوریم.

حتی همین عقده‌گشایی‌هایی که شد. کمی حالش خوب شد. دو تا فحش داد، دو تا نمی‌دانم بالا و پایین ؛ یک دملی نیشتر خورد.

مردم؛  هدف هستند نه ابزار!

یک نکته‌ی مهم دیگر این است که ما یک کاروان هستیم، ما یک امّت هستیم. اصلاً نگاه دینی این است. «فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ».

 مردم ابزار ما نیستند. مردم هدف ما هستند. ما گاهی اوقات فکر می‌کنیم که ما می‌خواهیم برویم مثلاً فلان آرمان بزرگ را به دست بیاوریم، فلان قله‌ی بزرگ را فتح کنیم، خوب این ملت هم باید بشود تدارکات ما، یا عقبه پشتیبانی ما؟ نه آقا!  همه با هم قرار است یک کاری را بکنیم. و این یک لوازمی دارد. او که پیامبر خدا بود با مردم مشورت می‌کرد، و به آن عمل می‌کرد؛ مشورت‌هایی که گاهی در نهایت معلوم می‌شد غلط بوده است. پیامبر خدا، که عقل کل است.

در قصّه‌ی اُحُد، پیامبر مردم را جمع کردند فرمودند که چه کار کنیم؟ این‌ها می‌خواهند حمله کنند، یک عده گفتند در مدینه بایستیم، یک عده گفتند نه برویم در بیرون درگیر بشویم. بحث در گرفت. خود پیامبر هم نظرشان این بود که بمانند در شهر، ولی نظر جمع را پذیرفتند گفتند خیلی خوب برویم و رفتند و شکست خوردند. شما یک‌جا بیاورید که پیامبر گفتند: دیدید گفتم! توبیخ نکردند مردم را حتی.

مکلَّفان مُحِق؛ مُحِقّان مسئول

یک کار جمعی است. باید برای مردم حق انتخاب قائل باشی تا بعد بیایند آن‌طوری جان بدهند پای تکلیف. ولی وقتی که بگویی تو فقط تکلیف داری، حق نداری! پیغمبرش هم والله این حرف را نزد. پیغمبر می‌گفت حق دارید، حق اشتباه کردن دارید. یکی از مبانی جمهوری اسلامی این است که مردم حق دارند اشتباه کنند. امام فرق می‌کرد با من و شما. امام واقعاً به قول شهید آوینی از هر ده کلمه‌ای که می‌گفت، هر ده کلمه‌اش دینی بود. با مبنا حرف می‌زد. چرا امام این‌قدر پیش برد؟  به خاطر این‌که آدم دقیقی بود، آدم عمیقی بود. چرا خیلی از دیگران امام را نمی‌فهمیدند؟

به خاطر این‌که امام یک قله‌ی بالاتری بود، می‌دانست دارد چه کار می‌کند، می‌دانست استقرار جمهوریت در ایران اسلامی یعنی چه، می‌دانست حمایت از بنی‌صدر یعنی چه، بعضی "غوره نشده مویز شده‌"ها می‌گویند: "نه آقا،  ایشان من باب أکل میته جمهوریت را پذیرفتند! ..." یا امام را متهم می‌کنند به این‌که: "  بی‌سواد بود، فهمی از  فلسفه‌ی غرب نداشت، مدرنیته را نمی‌فهمید ، آمد قاتی کرد ساختارهای مدرن را با مبانی سنت"!

 اما این تأویل‌های الکی و این تفسیر از جمهوری اسلامی، هیچ سندی و حتی یک قرینه هم در حرف امام ندارد. همین‌طوری رجماً بالغیب یک چیزی می‌پرانند. با قیافه‌های ظاهر الصلاح موجّه.

پس جمهوریت در دل  مبانی دینی ماست. جمهوریتی که امام می‌گفت و این که آقا دارد بارها تأکید می‌کند که جمهوریت ما مشابهت‌هایی با ساختارهای دموکراسی در غرب دارد ولی فکر نکنید ما این را از آن‌جا گرفتیم. نه! این مبانی ِخودی دارد.

پس باید خوشحال بود هم به خاطر خوشحالی مردم و هم به خاطر عصبانیت دشمنان.

استقلالِ پیش رفته  و پیشرفت مستقل

درست است آن‌ها بین بد و بدتر می‌گویند خوب این یکی انتخاب بشود از آن یکی بهتر است، ولی آن‌ها با اساس مشکل دارند. آن‌ها از درون خراشیده می‌شوند وقتی می‌بینند جمهوری اسلامی که چهل سال است دارند می‌گویند دیکتاتوری است، این انتخابات‌ها که برگزار می‌شود در این سطح رقابت و در این سطح آزادی. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی‏ صُدُورُهُمْ أَکْبَر» واقعاً همین‌طور است. می‌سوزند از درون. که یک الگویی شکل گرفته است از لحاظ سیاسی و  ساز و کارهای دموکراتیک، بالاتر از استانداردهای منطقه که هیچ، تنه به تنه‌ی کلی از کشورهای مدعی می‌زند. از جهت علمی روز به روز دارد پیشرفت می‌کند. از جهت نیروی انسانی روز به روز دارد قوی‌تر می‌شود. مهارت‌های انسانی و فنی و صنعتی و ... دارد در آن گسترش پیدا می‌کند. از جهت معادلات بین‌المللی روز به روز پایش دارد محکم‌تر می‌شود. در سوریه اراده کند، در لبنان اراده کند، در عراق اراده کند می‌تواند کلی دردسر ایجاد کند برای کل قدرت‌های جهانی، و مهم‌تر از همه این‌که تحت پارادایم آمریکا هم نیست. مثل ژاپن نیست. ژاپن چه بود؟ گفتند آقا استقلالت را بده، به تو پیشرفت بدهیم. گفت باشد. همه چیزش را داد. شما بخوانید آمارهای ژاپن را. بعضی وقت‌ها می‌بینم بعضی از ژاپن با یک حسرتی حرف می‌زنند. آمارهای ژاپن را آدم شرمش می‌آید بگوید. بالاترین رقم فحشا و آمار زنای با محارم...، ژاپن ژاپنی که می‌گویند این است. ژاپن چه کرده؟  خودش را فروخته است. خود فروشی کرده است.

یکی از بچه‌ها رفته بود هیروشیما می‌گفت شهردار آن‌جا می‌گفت اگر بمب اتمی خوردیم، حقّمان بوده است، آمریکا باید این کار را می‌کرد!

ولی پیشرفت ایران تحت پارادایم آن‌ها و با کنار گذاشتن هویت واستقلال  نیست. خوب، این هم پس یک نکته که هم به خاطر خوشحالی هم‌وطنانمان و هم به خاطر غیظ دشمنانمان ما باید به صحنه‌هایی مثل انتخابات دیروز با افتخار نگاه کنیم. شکوهش را ببینیم.

جمهوریت تعارفی یا جمهوریت "تعارفی" ؟!

نکته‌ی بعدی این است که ما نیازمند این هستیم که مسائل اصلی‌مان را، مسائل جدّی‌مان را بتوانیم با ادبیات قرآنی، با ادبیات معارفی خودمان بفهمیم و برای دیگران توضیح بدهیم. قبل از همه، خودمان این را بفهمیم. تلقّی ما از جمهوریت چیست؟ساختاری که از  رو در بایستی و تعارف برآمده و اصالت ندارد ؟ !

 من آن‌قدری که می‌فهمم و آن‌قدری که به عقل ناقصم رسیده است این‌ها را در این چند سال گفته‌ام و نوشته‌ام . جمهوریت را من ذیل معرفت همگانی می‌بینم. «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» (حجرات، 13) خداوند می‌فرماید اصلاً این اختلافاتی که ما بین شما ایجاد کردیم حکمت دارد. تفاوت‌هایی که در شما ایجاد کردیم حکمت دارد. حکمتش چیست؟ حکمتش این است که شما در یک چرخه‌ی متقابل کسب معرفت وارد بشوید. "تعارف"  به معنای دانستن از طریق همکاری با هم است دیگر. می‌گوید اصلاً اختلاف کمک می‌کند که شما به مدارج بالاتری از معرفت برسید!

 جمهوریت را می‌شود ذیل این فهمید. یک نفر یک حرفی دارد، یک نفر یک حرف مخالفی دارد، بله باید اخلاق رعایت بشود ولی به ما گفتند «اِضرِبُوا بَعضَ الرَّأیِ بِبَعض تَولَّد مِنه الصَّواب» این‌ها در معارف ما است، اینها دیگر حرف‌های ژان ژاک روسو و  هابز و کانت و این‌ها نیست!


نام:                       

پست الکترونیک: 
نظر شما:  

نظر سنجی

به نظر شما حقوق ۲۴ میلیونی برای مدیران حال حاضر کشور عادلانه است؟
بله،حقشان است
خیر،خیانت است